درباره وبلاگ


من آن غريبه ی ديروز آشناي امروز و فراموش شده ي فردايم در آشنايي امروز مي نويسم تا در فراموشي فردا يادم كني
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 57
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 57
بازدید ماه : 66
بازدید کل : 46252
تعداد مطالب : 23
تعداد نظرات : 107
تعداد آنلاین : 1


Alternative content


دلنوشته های من البته بیشتر سینمایی
CiNeMa,MuSiC,...




نوشته هایی مربوط به فیلم BLOW با بازی جانی دپ عزیز
اول اينکه فيلم شاهکار نيست اما خيلي خوبه! اين فيلم به نظرم جز بهترين بازي هاي جانيه و کاملا" بازيه خوب جاني مشهوده.
نکته بعدي واقعي بودن داستان فيلمه که همين تا حد بسيار زيادي ضامن موفقيت فيلم در دادن پيام هست و باعث ميشه بيننده خيلي زود با فيلم ارتباط برقرار کنه و مهمتر از همه فيلم رو از حالت شعاري و نصيحت خارج ميکنه و معتقدم که رو درام فيلم هم تاثير زيادي داشت اينو وقتي عکس جرج واقعي رو موقع تيتراژ پاياني ديدم و البته اين نوشته اخر فيلم "جرج تا سال 2015 در زندان خواهد ماند و دخترش کريستينا هرگز به ديدن او در تمام اين سالها نرفته است" که جوري منو تحت تاثير قرار داده بود که ميخواستم سرچ بزنم ببينم از بعد ساخت فيلم تا امسال کريستينا رفته ملاقات يا نه!!!
در کل درام خيلي خوبي بود جوري که چنتا سکانسش منو که اصولا" زياد با سکانس هايي که ميخوان با احساس بازي کنن نميپسندم,تحت تاثير قرار داد از جمله اونجا که نوار رو ظبت ميکنه برا پدرش يا اونجايي که ميره دم خونشون اما مادرش نميذاره بياد تو و با پدرش حرف ميزدن بازي ري ليوتا عالي بود همچنين سکانس شب تولد جاني که دخترش تو بغل يه مامور پليس از کنارش رد ميشه و خيلي سکانس هاي ديگه که شايد اوجش اون توهم جاني بود که فکر ميکرد کريستينا به ملاقاتش اومده
مشکل من فقط با پنلوپه کروز بود البته درسته کلا بدم مياد ازش اما از اونم اگه بگذريم به نظرم اصلا خوب بازي نکردو و اماده نبود واسه اين نقش.
نکته بعدي حذف شخصيت تونا رفيق فابه جاني بود که خوب نبود به نظرم اگه قرار بود انقد خنثي باشه به نظرم نبايد اونقد بهش پرداخت ميشد.
فيلم ديالوگ هاي جالبي هم داشت مخصوصا جمله جالب "فرد" که ميگويد "پول واقعيت ندارد و فقط به نظر مهم و واقعي جلوه ميکند"
در مورد فيلم هم به نظرم منشا همه مشکلات مادر جاني بود که تو کل فيلم هم علاقه اون به ماديات نشون داده شد که مشاجره هاش با فرد باعث شد جاني تصميم بگيره که هيچ وقت مثل پدر مادرش نشه اما از چه راهي ؟ به چه قيمتي؟! که ديدم در اخر حتي از پدر مادرش هم بدتر شد.
در اخر نقطه قوت فيلم به نظرم داستانش هست و بعدش هم بازي جاني.
اين فيلم در مجموع نامزد 5 جايزه مطرح شده و برنده جايزه "پريسم اوارد" نيز شده است.
 



سه شنبه 30 فروردين 1390برچسب:blow,johnny depp,penelope cruz,ted demme, :: 17:49 ::  نويسنده : DeaD_BoY

 

فیلم مرثیه برای یک رویا (Requiem for a Dream) بود که برای بار دوم دیدم واقعا" شاهکاره و البته شاهکارتر از خودش موسیقیشه که مو به تنم سیخ میکنه بسیار با فیلم همخوانی داره به موقع میاد و میره.هر ادمی که اهل فیلم قطعا" تا بخواد درباره فیلم و سینما فکر کنه یه سری سکانس و دیالوگ خاص از یه سری فیلم ها به ذهنش میاد من هروقت میخوام به فیلمی بگم شاهکار اولین نکته ای که در نظر میگیرم همینه/به نظرم فیلمی که این عامل رو داره میتونه عنوان شاهکارو یدک بکشه و شک ندارم این فیلم با اون موسیقی چندین سکانس واسه شما باقی میذاره.
کارگردان فیلم 
دارن آرنوفسکی هستش که جز این فیلم سه فیلم پی/چشمه/کشتیگیر رو هم داره که کشتیگیر با بازی میکی رورک عالیه و چشمه هم فیلم خوبیه و "پی" رو هم که ندیدم هنوز اما در کل به نظرم ارنوفسکی مثل فرانک دارابونت عزیزه که من دوستش دارم هر دو کم میسازن اما خوب.
داستان فیلم درباره چهار نفر به خاطر آرزوها و رویاهای فراوانشونه گرفتار مواد مخدر میشن و ...
فیلم بسیار اموزنده هست و پیام داره اما چون احساس میکنم شاید همه دیده باشید دیگه زیاد وارد داستان نمیشم.

(خطر لو رفتن داستان) Spoiler

از سکانس های موندگار واسه من جایی هست که پسر و دختری که عاشق هم بودن یه روز بی مواد میمونن و بی پول( از قضا دختره یه روانپزشک داشته که خیلی هم دنبالش بوده) با هم صحبت میکنن که از کجا پول جور کنیم؟
-پسر برو پیش روانپزشکت و از اون بخوااه
-دختر باشه ولی نمیدونم در عوض ازم چی بخواد 
(در حالی که هم دختر هم پسر و هم ما میدونیم که چی میخواد و همه منتظریم که پسر مخالفت کنه اما فشار بی موادی کار رو به جایی رسونده که پسر خیلی راحت موافقت میکنه و ...) و بعدش که دختره میره و پسر منتظره برگشتشه ... واقعا" من رو خراب میکنه این سکانس ها  یا اخر فیلم و خیلی جاهایه دیگه

 

بازی ها هم به نظرم همه خیلی خوب بودن.
موسیقی فیلم به تنهایی عالیه اما وقتی رو فیلم میشنوید با جرات میگم جز 5تا موسیقی متن های برتر تاریخ سینما هست.

کاش میشد این فیلم تو ایران پخش بشه شک ندارم که بسیار بسیار تاثیر گذار میشد اما حیف ...
درکل 10 از 10


فیلم دوم فیلیمی نیست جز مسیر سبز(the green mile) که برای چندمین باره که میبینمش و واسه دیدنش برنامه سالانه دارم یه جورایی  
فیلم ساخته 
فرانک دارابونت هست که جز این فیلم 3 فیلم دیگه داره به نام های سینما مجستیک/مه/رستگاری از شاوشنگ که همش رو خیلی دوس دارم.
این فیلمم همه دیدن و نیاز به توضیح نداره عاشقانه دوستش دارم شاید اگه یه علاقه خاص به فیلم نداشتم بهش 9 یا 9.5 میدادم به دلیل اون یه رگه فانتزی ای که تو فیلم هست چون کلا" دوست ندارم این سبک رو/ به نظرم کار یا باید فانتزی باشه یا نباشه یا اینکه اگه قراره مخلوط باشه با فضا بخونه بهترین مثالش هم ادوارد دست قیچی یا شاید یه کمی هم بیگ فیش تیم برتون اما با فضای سرد و جدی این فیلم به نظرم شخصیت و نیروی ماوراءلطبیعه جان کافی 100% مچ نشد و کامل روون نشد برام که بخوام بدون فک کردن بهش قبولش کنم اما چه کنم که عاشق فیلمم بازی مایکل کلارک دانکن عالی بود تام هنکس هم که طبق معمول شاهکار.
من همیشه این فیلم رو دوبله دیدم واسه همین نمیدونم سانسوریاش چی بوده اما فک نمیکنم چیز مهمی باشه واسه همین حتما" پیشنهاد میکنم دوبله شده ی فیلم رو ببینید بسیار عالی دوبله شده.
در اخرم 10 از 10 

 



سلام

تو این پست میخوام چند فیلم خوب که عموما" از سینما فرانسه هستن و زبانشون فرانسه هست رو پیشنهاد کنم امیدوارم ببینید و لذت ببرید که میدونم میبرید امید است بدرد سارا خانوم و دگر دوستان بخوره. عزیزان هم لطف کنن نظری دارن بگن 

Le fabuleux destin d'Amélie Poulain

 


Irréversible


 Three Colors: Red, blue, white


La Femme Nikita


Le mépris


Les quatre cents coups

 


Le Cercle Rouge

 

 


Le Samouraï


L'armée des ombres


La règle du jeu


La double vie de Véronique

 


Persepolis

 



جمعه 19 فروردين 1390برچسب:top films,best french films,, :: 16:9 ::  نويسنده : DeaD_BoY


 

در حال و هوای عشق

خلاصه داستان فیلم 
هنگ کنک سال های 1960. اقای چو (تونی لونگ) و خانم چان (مگی چنگ) به تازگی به همسایگی هم در امده اند. همسران انها به دلیل شرایط کاری همیشه در سفراند. اقای چو یک روز خانم چان را به نوشیدنی دعوت می کند، انها از همسرانشان و سفرهایشان صحبت می کنند. هر دوی انها به همسرانشان مشکوک می شوند، نکند که همسران در سفر با هم در ارتباط باشند...
حرف زدن درباره این فیلم واقعا سخته! یک عاشقانه از نوع شرقی عاشقانه ای که یکی از فرق های اصلیش با عاشقانه های غربی اینه که همه چی به سک.. ختم نمیشه و نمیخواد رابطه جن*س*ی رو انتهایه عشق معرفی کنه(تو خیلی از فیلم های غربی پایان خوب فیلم های عشقی یا نقطه عطف=سک.. اینو اکثرا" دیدیم) اما جالب اینه تو این فیلم حتی یک بوسه هم رد و بدل نمیشه و درجه فیلم PG هست که اصولا" واسه انیمیشن ها استفاده میشه!
فکر میکنم یکی از اهداف فیلم مقایسه بین گروه عاشق های واقعی و گروهی که عشق رو نمیفهمند باشه البته این برداشت من شاید حاکی از این دیالوگ ها باشه:
"مرد ١: می دونی در زمان های قدیم آدما وقتی رازی داشتن که نمی تونستن به کسی بگن چه می کردن؟ مرد ٢: نه از کجا بدونم
مرد١:میرفتن بالایه یک تپه بعد یک درخت پیدا می کردن زیرش یک چاله میکندن بعد رازشونو توی چاله به آهستگی زمزمه می کردن اون وقت روی چاله رو با خاک می پوشوندن.
مرد٢: چه کار احمقانه ای! اگه من بودم میرفتم یه زن خراب پیدا می کردم حال می کردم . بی خیال
مرد١:میدونی ... همه آدمها مثل تو نیستن."
در کل پرداختن به یک قصه عاشقه با حداقل تماس فیزیکی ایده خوبیه اما بعضیا این برداشت رو دارن که هدف از این کار نشون دادن عشق پاک یا واقعی! هست و اینکه عشق واقعی جدا از روابط جن*س*ی یا ... هست و میگن"عاشق هایه واقعی برای عاشقی حتی نیاز به بوسه هم ندارند" که من کلا" مخالفم چون این فیلم راوی عشق دو فرد متاهله پس از بنیان قابلیت تبدیل شدن به اون تعریف از عشق رو نداره حتی واسه خارجی ها که open mind هم هستن! باز این رابطه غلطه و به نظرم دلیل این نوع روایت واسه این فیلم این بوده که اقای چو و خانوم چان نمیخواستن همون راهی رو برن که همسراشون با هم رفته بودن. 
نکته بعدی اینه که فیلم به نظرم بیننده نیمه حرفه ای میخواد واسه اینکه خیلی جاها رو باید خودت درک کنی اصلا" یکی از نکات فیلم هم همینه کمی بیشتر از حد معمولی که ما عادت داریم در فیلم هایه عاشقانه ببینیم مبتنی بر فکر و درکه که بعضیا اینو ضعف دونستن میگن فیلم عاشقانه باید رو احساس مانور بده با داستانی که راحت فهمیده بشه با دیالوگ هایه ساده و روان و اینطوریه که میتونه تاثیرشو بهتر بذاره. 


شاید نقطه عطف فیلم موسیقیه عالیش باشه واقعا" بی نظیره خودش یه درامه! شاید خیلی ها که فیلم رو ندیدن موسیقیش رو قبلا شنیده باشن (فیلم امیلی هم همچین حالتی داشت) اوج تاثیر موسیقی رو میتونید در صحنه های رفتن برای خرید غذا که با حرکت آروم تصویر همراه میشه رو ببینید. به یاد ماندنیست.
نکته بعد حرکات خوب دوربین و همچنین استفاده استادانه از نور و بارون بود صحنه قرار زیر بارون و البته اون چراغ خیابون ماندگاره برام.

بازی ها هم خوب بود و تونی لونگ یه سر و گردن بالاتر از بقیه.
در اخر اینکه فیلم رو خیلی دوس دارم اما نمیدونم چه چیزایی هست که نمیذاره یه شاهکار حسابش کنم و اینکه اگه دنبال فیلمی عاشقانه هستید که بیشتر از احساس بر فکر کردن تکیه داره با سبک و نوع روایتی جدید اون همین فیلمه. 
حرف درباره فیلم زیاده اما سعی کردم زیاد وارد داستان نشم که اسپویلر نشه چون احساس کردم شاید خیلی ها ندیده باشن.



سه شنبه 16 فروردين 1390برچسب:in the mood for love,در حال و هوای عشق,تونی لونگ,مگی چنگ, :: 21:30 ::  نويسنده : DeaD_BoY

خب بعد از چند سال طلسم دیدن گاو خشمگین شکسته شد و این فیلم رو دیدم میدونستم شاهکاره اما فکر نمیکردم انقد بهم بچسبه.
خلاصه:جیک لاموتا «رابرت دنیرو» بوکسور میان وزن قهرمان نیویورکی هست که از سال 1941 کم کم وارد دنیای حرفه ای بوکس شده تا ده 60 که افت کرده و دیگر هیچ نشانی از قهرمانی در زندگی اش به چشم نمی خورد. در این بین زندگی شخصی و رابطه اش با برادر و همسرش جوی لوموتا «جو پشی» و ویکی «کتی موریارتی» نیز در طول این سالها آبستن حوادث بسیاری هست.
واقعا" فیلم ورای یک فیلم ورزشی هست بازی رابرت طوفانیه(شاید با کمی اختلاف عقب تر از شاهکاره راننده تاکسی شاید هم نه!) کارگردانی مارتین واقعا" عالیه گرفتن فیلم به صورت سیاه سفید که به نظرم دلیلش ساختن یه فضا تیره و نشون
دادن تیره روزیه جیک هست اینو میشه از تنها صحنه فیلم که به صورت رنگی گرفته شده و مربوط به خوشی ها و با هم بودن دو برادر هست فهمید.همچنین در اوردن صحنه های تو رینگ(به خصوص صنحه های پاره شدن صورت و شکستن بینی و ....) و البته صحنه های خوب فایت از کارگردانی که اطلاعات و تجربه ای در مورد بوکس نداره و البته زیاد بودن سکانس های ماندگار که در ادامه خواهم گفت حاکی از شاهکاره مارتین هست.
چن جا خوندم که مارتین بزرگ قبل ساختن این فیلم به خاطر شکست در فیلم قبلیش خیلی خراب بوده و رو آورده بوده به مواد طوری که گفته وزنش به 48 کیلو رسیده بوده و زخم معده و البته قصد داشته دیگه کارگردانی رو کنار بذاره اما اینجا بود که رابرت رسید به قول اسکورسیزی:«باب(لقب رابرت) می خواست این فیلم ساخته شود نه من.» و البته خود رابرت هم به مارتین گفته بود "بهش گفتم، مارتي اگر قبول كني حاضرم تو فيلم، خودم را راستي راستي بكشم" که از نظر من به قولش هم عمل کرد و اما بگم از رابرت که براي اينكه بتونه شخصيت جيك لاموتا بوكسور همه چیز باخته فيلم رو خوب از آب در بياره رفت توي رينگ و انقدر تمرين مشتزني كرد كه اگر بگم صحنه های در رینگ گرفته شده و فایت ها جز بهترين صحنه هاي بوكسوري تاريخ سينماست بیراه نگفتم!شنیدم که رابرت انقدر توی تمرینات خوب بوده که وقتي جيك لاموتاي واقعي يك روز سر صحنه فيلم برداري حاضر شده قسم خورده كه دنيرو يكي از بيست بوكسور گنده دنياست! اما غير از اينها رابرت یک حرکت خفن دیگه هم زده بود و براي بازي در نقش جيك لاموتاي پنجاه و چند ساله نياز داشت كه چاق شه اما حاضر نشد گريم شه و در يك رژيم غذايي باورنكردني ظرف كمتر از دو ماه خودش رو بيشتر از 37 كيلو چاق كرد! (یادی هم بکنیم از کریستین بیل که تو ماشینیست همین حدود لاغر کرده بود) البته شنیدم مارتین هم در وصف همین حرکت رابرت گفته «او دو ماه تمام به يك همبرگر فروشي ميرفت و در طول مدتي كه بيدار بود به طور مدام همبرگر مي لمباند!» و خود رابرت گفته"وقتي كه وزنتان زياد است حركت هاي شما مبتني بر وزن اضافه شده بروز ميكند و ادايي در نمياوريد. اما با گريم، فقط يك بازيگر لعنتي هستيد!"
نکته دیگه بازی مکمل توپه جو پشی هست که واقعا خوبه همچون رفقای خوب و البته بازی خیلی خوب کتی موریارتی در نقش ویکی که نمونه دیگه ای از هنرنمایی مارتینه چون من کارنامه خاصی ازش پیدا نکردم! نکته بعدی حضور مارتین در سکانس پایانی هست که منو یاد هیچکاک می انداخت. 
و اما در مورد فیلم 
از تیتراژ اغازیه فیلم میشه فهمید شاهکاری در راه هست رابرت تنها تو رینگ فضا کمی مه آلود اون رقص پا ها و حرکات خاص با یه موسیقی حضن انگیز زیبا شاید اخر فیلم که متوجه داستان شدید تیتراژ 2برابر بهتون بچسبه.همونطور که گفتم فیلم ورای یک فیلم ورزشی هست و تازه اخر فیلم ادم به عمق فیلم پی میبره و روابط انسانی که مارتین به تصویر کشیده.طوری که اسپيلبرگ در باره فيلم گفته "با ديدن اين فيلم احساس ميکنم در حال تماشاي زندگي واقعي يک خانواده هستم و اين اوج قدرت فيلم را نمايان ميسازد" در مورد فیلم حرف خیلی زیاده اما فیلم رو باید حتما دید.
اما هرکسی موقع فیلم دیدن چیزهایی مدنظرش هست که واسه من یکی از اون چیز ها سکانس های ماندگاره که تو این فیلم چه بسیار بود 



اسپویلر 


از جمله سکانس های ماندگار میشه به صحنه ایی که جیک با ویکی به خاطر شک به رابطه ویکی با برادرش مشاجره میکنه و بعد با برادرش درگیر میشه اشاره کرد یا سکانسی که جیک مسابقه رو واگذار میکنه و بعدش همه در رختکن ناراحت و مشغول گریه هستن و همینطور تنها صحنه رنگی فیلم که مربوط به عروسی و خوشی های دو برادر با هم هست اما سکانس هایی هستن که حتی از این هایی که گفتم یک سر و گردن بالاتر هستن از جمله صحنه مبارزه آخر که شوگر ری جیک رو گرفته زیر مشت واقعا زیباست (صورت باد کردش منو یاد مارلون براندو کبیر میندازه در فیلم در بارانداز) و یه سکانس دیگه که با روح و روان ادم بازی میکنه صحنه دیدار 2برادر بعد چن ساله که حتی جویی هم جیک رو نمیبخشه جیک جویی رو در آغوش میگیره میبوستش اما افسوس که دیره و جویی هم جیک رو سرکار میذاره و بر نمیگرده اما ضربه اخر و میشه گفت هنر مارتین کبیر سکانس تو زندانه واقعا قاب بندی و نور و همه چی عالیه بسیار تاثیر گذاره بار غمی که داره بی اندازست اونجاست که بازی خیره کننده رابرت در غالب کاراکتر لوموتا با گریه های ناراحت کننده و زدن جانانه سر و دستاش به دیوار سلول که از ته وجوده و جملاتی که با خودش میگه همه حکایت از مردی در آخر خط و به پایان رسیده داره معرکه هست(من حیوان نیستم! من اینقدرها هم آدم بدی نیستم! چرا اینکار را کردی جیک؟ اونها من را حیوان صدا میزنند!؟ من حیوان نیستم! احمق! و...) هنوز که هنوزه گاهی راننده تاکسی رو میذارم و با اون صحنش که رابرت با خودش تو آینه حرف میزنه(یو تاکین تو می!) عشق میکنم بی شک از این به بعد سکانس مربوط به زندان هم همچین حالتی داره واسم

 



سه شنبه 9 فروردين 1390برچسب:Raging Bull,گاو خشمگین,رابرت دنیرو,اسکورسیزی,نقد,سینما, :: 22:33 ::  نويسنده : DeaD_BoY